دیدین دوباره برگشتم. الان فکر می کنین دقیقا کی اینجا نشسته؟!!!!!!!!!!!
قراره بی پرده صحبت کنم و قضیه رو نپیچونم. شهاب
اینجاست. همون عضو جدید که قرار بود معرفیش کنم ولی زمان از دست رفته رو باید یه طوری جبران کنی و به اصطلاح تلافی کنی.امروز تا همینجا کافیه من باز بر می گردم![]()
سلام، من دوباره اومدم. خيلي طول كشيد ولي بالاخره اومدم. منتظرم باشيد. من با حرفهاي جديد برمي گردم.

گامهایم حرکت را آغاز کرده و مصمم است. به من قول داده اشتباه نکند قول داده راهی را انتخاب کند که درست ترین است و من اینبار به گامهایم اعتماد می کنم.
به زودی بزرگترین تصمیم زندگیم جنبه واقعی به خود می گیرد و من آماده می شوم که عشق را آغاز کنم. دوست داشته شدن بهتر از دوست داشتن است این همیشه شعار من بوده نمی خواهم اشتباهات دیگران برای من تکرار شوند و من فقط نگاه کنم می خواهم راهی را برگزینم که گزیده شده است. واسم دعا کنید به زودی مزدوج میشم![]()

HAPPY VALENTINE DAY
وقتي آمدي صداي پايت را شنيدم.مثل هميشه آروم و بي دغدغه ! چه قدر دلم برايت تنگ شده بود اي صداي سپيد
بر من ببار بر تاريكي من بيشتر ببار و ببين چه قدر در قفس تن اسيرم. مي خواهم زنداني تو باشم
و در موج سپيد تو غرق شوم . بگذار تو را در آغوش بگيرم . مي خواهم تجربه را تجربه كنم. نگذار فرصت از دست برود و نرو كه تنهايي مرا در خود حل كند.
بگذار انتظار در چشمانم باقي بماند و پيدايت كنم.

خوشحالم به اندازه روزنه تمام درهای بسته
خوشحالم به اندازه تمام ستاره های ناشناخته
می خواهم بودن را تجربه کنم حالا که وقت هست.بگذار خنده هایم گریزگاهی نداشته باشد چون راههای میان بر را خوب بلد نیستم و در مسیر اندوه گم می شوم. کمکم کن حالا که وقت هست![]()

می خوام راحت باشم اما انگار همیشه یک دغدغه باید وجود داشته باشه
مغزم داره سوت می کشه. هی میگم اگه بشه چی میشه بعد خودمو سرزنش می کنم که یعنی چی...مگه قراره واقعا قضیه به همین سادگی تموم شه. خلاصه دوباره فکر پشت فکر
آقا ما اصلا اگه نخواهیم کسی واسمون تصمیم بگیره کی رو باید ببینیم؟
خدایا تنهام نذار![]()
نمی دونم تا حالا پیش اومده که خوابت آنقدر واقعی باشه که تازه وقتی هم بیدار میشی به این فکر کنی این اتفاق کی واست رخ داده. نمی تونم بگم خواب دیدم اما بیداری هم نبود.بگذار اسمش رویا باشد!
عجیبه هنوزم صدا تو گوشم می پیچه و رهام نمی کنه آنقدر زیبا بود که هر وقت بهش فکر می کنم دوست دارم دوباره برام اتفاق بیفته. یادمه وقتی کوچک بودم خیلی ترسو بودم و تقریبا این برام یک خصلت دائمی شده بود ولی یادم نیست چی شد که کل ترسم آنی ریخت و تبدیل به یه کوه اعتماد به نفس شدم.
حالا بعد از این قضیه حتی دلم می خواد کمی جلوتر برم و کمی با دنیایی که نمی بینمش بیشتر آشنا بشم. شاید فکر کنید دیوونه شدم اما هیچکس تا جای من نباشه نمی تونه درکم کنه. من از این دیوانگی لذت می برم چون در عاقل ترین لحظات زندگیم به سر می برم ![]()

امروز يك قورباغه قورت دادم
يك قورباغه بزرگ. واي كه اين قضيه واسم مثل يه كوه شده بود.اما بالاخره تموم شد. خدايا شكرت![]()
پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش
من رسیدم رو به آخر تو بیا شروع من باش
می خواهم باور کنی که هستم
کافیست کمی به اطرافت دقیق تر باشی نمی دانم چرا اما هرگز ناامید نمی شوم لااقل تا به حال کسی نتوانسته مرا مایوس کند. من هنوز منتظرم
مهم نیست چه قدر طول می کشد من صبورتر از آنم که تو تصور می کنی .خدای مهربان من منتظر نگاهت می مانم شاید مرا ببخشی به خاطر تمام کارهایی که ادعا می کردم هرگز دست به آن نمی زنم به خاطر آنکه فقط تو هستی که بخشش را بلدی
پس نگذار از این در انگشت بر دهان به عقب برگردم.

